«تنهایم»
تنهایم
به بلندایِ تنهایی مادری جوان مرده در گوشه ی بیغوله ای که دستانِ
کسی مرهم ناله هایش نیست،
تنهایم
به تنهایی صدای شکسته در چشمانِ دخترکی ربوده شده در تاراجِ
تجاوزی وحشیانه،
تنهایم
به تنهایی افکارِ خواسته های فراموش شده در
ناخودآگاهانه ترین پستوی ذهنی درگیر آلزایمر،
تنهایم
به تنهایی بغض های کودکی دل گیر
در غروبِ یک روز بارانی
که در زیر نگاه های سنگین نامادری اش در پشت پنجره ای
به عبورِ کودکی خندان در زیر چتری دست در دست مادرش می نگرد،
تنهایم
به تنهایی خودم.
«خودم»

* تصویر همسر احمد شاملو .
+ نوشته شده در جمعه چهاردهم خرداد ۱۳۹۵ ساعت 15:44 توسط رضا دشتی
|
در این وبلاگ برخی از سروده های خودم و اشعار و مطالب ناب ادب پارسی به شما عزیزان