« بهار »
چشم که می گشایی
خورشید از پشت کوه سرک می کشد تا خود را نظاره کند در چشمانت
و آغوش می شود نسیم و تو را در بر می گیرد
و هوا هم پر از هوای تو می شود
و به یُمنِ قدم هایت ابرها ترانه ها می خوانند برای دشت ها
و زمین حریر تنت را می پوشد.
چشم که باز می کنی
بهار می شود
بهار.

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم اردیبهشت ۱۳۹۶ ساعت 10:56 توسط رضا دشتی
|
در این وبلاگ برخی از سروده های خودم و اشعار و مطالب ناب ادب پارسی به شما عزیزان