سکوت می کنم و عشق، در دلم جاری است
که اين شگفت ترين نوع خويشتن داری است
تمام روز، اگر بی تفاوتم؛ امّا
شبم قرين شکنجه، دچار بيداری است
رها کن آنچه شنيدی و ديده ای، هر چيز
به جز من و تو و عشق من و تو، تکراری است
مرا ببخش! بدي کرده ام به تو، گاهی
کمال عشق، جنون است و ديگرآزاری است
مرا ببخش اگر لحظه هايم آبي نيست
ببخش اگر نفسم، سرد و زرد و زنگاری است
بهشت من! به نسيم تبسمی درياب
جهانِ جهنم ما را ، که غرق بيزاری است
سهیل محمودی
+ نوشته شده در یکشنبه سیزدهم مرداد ۱۳۹۸ ساعت 12:51 توسط رضا دشتی
|
در این وبلاگ برخی از سروده های خودم و اشعار و مطالب ناب ادب پارسی به شما عزیزان