سکوت می کنم و عشق، در دلم جاری است
که اين شگفت ترين نوع خويشتن داری است

تمام روز، اگر بی تفاوتم؛ امّا
شبم قرين شکنجه، دچار بيداری است

رها کن آنچه شنيدی و ديده ای، هر چيز
به جز من و تو و عشق من و تو، تکراری است

مرا ببخش! بدي کرده ام به تو، گاهی
کمال عشق، جنون است و ديگرآزاری است

مرا ببخش اگر لحظه هايم آبي نيست
ببخش اگر نفسم، سرد و زرد و زنگاری است

بهشت من! به نسيم تبسمی درياب
جهانِ جهنم ما را ، که غرق بيزاری است

سهیل محمودی